۸- اصل ادب و پرهیز از گستاخی: 

به چيزي که شايسته و سزاوار يک شيء يا يک شخص باشد و رعايت گردد ادب گويند.

علامه طباطبايي در مورد معناي ادب مي نويسد: ادب بنا بر آن چه از معنايش بدست مي آيد، عبارت است از: هيأت صورت زيبايي که شايسته يک کار و عمل مشروع است. مشروعيت اين کار يا در دين ثابت است يا نزد عقلا در جوامع بشري، مثل : آداب دعا، آداب ديدار و ملاقات با دوستان. به عبارت ديگر می توان گفت: ادب عبارت است از ظرافت و زيبايي کار. رعایت ادب نقش بسیار اساسی و مهمی را در زندگی معنوی انسان ایفا می‌کند. بگونه‌ای که ابتدایی‌ترین پله ترقی و عروج بسوی معنویات و حقایق دینی همین ادب می‌باشد. ( طباطبایی،1388)

از خدا جوییم توفیـــــق ادب                 بی ادب محروم ماند از لطف ربّ

بی ادب تنها نه خود را داشت بد              بلکه آتش در همه آفــــــاق زد

هرچه آید بر تو از ظلمات و غم               آن ز بی باکی و گستاخیـست هم

هر که بی باکی کند در راه دوست              رهزن مردان شد و نامرد اوسـت

از ادب پر نور گشتست این فلک               وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

                                                                           (1/82-78)


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |

۳- اصل پرهیز از غرور:

       خود بینی و فریفته شدن به برخی از ویژگی های شخصیتی ، باعث گم کردن راه است. در تعلیم و تربیت مربی باید خویشتن خویش را فراموش کند و در راه احیای ارزش های درونی مربّیان بکوشد. در صورتی که مربی خود سرگرم ذات وشخصیّت خودش باشداز پرداختن به هدف اصلی اش که تعلیم و هدایت دیگران است باز خواهد ماند. در آثار بزرگان علم و ادب به ویژه آنان که سعی داشته انددنیای فکری و معنوی مخاطبانشان را پر بارتر سازند به این نکته بسیارپرداخته اند. در دفتر اول مثنوی به خصوص دراين دو حکایت ، این پیام مولوی به گوش می رسد.


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |

چكيده

      اصول تعليم و تربيت گزاره‌هايي خبري هستند كه نهادهاي تربيتي و مربيان را در انتخاب سياستها و روشهاي وصول به اهداف هدايت مي‌كنند. ، ادبیات فارسی از گذشته تاکنون ، جدای از ظرافت ها و فنون و زیبایی های درونی که در خود دارد همواره به عنوان رسانه‌ای جهت بیان ، تسهیل و انتقال مفاهیم و پیام های  اخلاقی ، تربیتی ، اجتماعی ، و ... مطرح بوده است.


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |

سعدی

؛ حکیمی است فرزانه ، عارفی است وارسته ، نویسنده ای است مردمی و شاعری در حد اعلای فصاحت و بلاغت که آثار وی چه منظوم و چه منثور در برگیرنده ی اندیشه های والای تربیتی این اندیشمند توانا و عارف روشن ضمیر و معلم اخلاق است . آشنایی سعدی با فرهنگ و معارف اسلامی جلوه ای خاص به آثار گران سنگ وی بخشیده است . او به عنوان یک فیلسوف ارزشمند به بررسی اخلاق و نقش آن در مناسبات انسانی و اجتماعی می پردازد . گاه این شاعر بزرگ چون یک جامعه شناس ژرف اندیش به تحلیل و توصیف رفتارهای اجتماعی انسان می پردازد .


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |
حکایت
یکی را از وزرا پسری کودن بود، پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی می کن، مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و موثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی باشد و مرا دیوانه کرد.
چون بود اصل گوهری قابل                     تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد                       آهنی را که بدگهر باشد

سگ به دریای هفتگانه بشوی               که چو تر شد پلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند                 چو بیاید هنوز خر باشد



ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |

سعدی شیرین سخن به برکت معلومات و مطالعات و تجربیات و عبادات و هوش و استعداد وافر و طبع روان و اخلاص و دلسوزی و احساس مسئولیت در قبال نوع بشر و خدای خود و مهمتر از همه به مدد عنایت الهی و توسل به انبیا و اولیا توانسته است بنیانگذار مکتبی غنی و قوی در عالم تعلیم و تربیت گردد. تعالیم این مکتب قرنها رونق بخش محافل و مجالس تربیتی و ادبی در نقاط مختلف عالم اسلام مخصوصاً مناطق فارسی زبان بوده است. بزرگان جامعه، در کودکی و در مکتب خانه ها کلمات شیرین و جملات حکمت آمیز او را حفظ کرده و در بزرگی به کار بسته اند و همین امر سبب موفقیت آنها در زندگی دنیوی و رستگاری ایشان در حیات اخروی گردیده است


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی از بزرگترین سخن سرایان جهان و سرآمد اساتید زبان و ادب فارسی در قرن هفتم در شیراز بدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش بپایان آورد و در سن بیست سالگی برای تکمیل تحصیلات به نظامیه بغدادرفت. این هجرت فرستی بود که سالها به سیاحت در سرزمینهای مختلف بپردازد و مجالست و ارتباط با مردم و آشنایی نسبت به فرهنگ ، آداب و سنن امم و ملل متمدن آن زمان توشه ای گرانبها از تجربه و دانش کسب کند.بهر رو پس از مراجعت به شیراز حاصل آموزه های خود را جهت تعلیم همنوعان با نثری زیبا و نظمی شیوا به رشته تحریر درآورد.


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |
آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، «سهل و ممتنع» بودن است. این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول «سهل» و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد. در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند. اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، «ممتنع

» هستند و کلمه ی «ممتنع» در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس. وقتی گفته می شود شعر سعدی «سهل و ممتنع» است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است. بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

 نکات دستوری : نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است. عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

 

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست
نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

یا

 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم
حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

 

ایجاز: ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی. دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند. در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

 

گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
 به دلت کز دلم به در نکنم
سخت تر زین مخواه سوگندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی ...

 

 ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است. در دو حکایت زیر از «گلستان» به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت:

 پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

حکایت:

 یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»

 

 سعدی

موسیقی  : سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند. علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ... استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود. در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد. تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
باز آ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینْت بوالعجب
نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

 

طنز و ظرافت:  طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد. البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است. سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند. با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند. طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار                     در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

 یا

 کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی                به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد

نوشته شده در ساعت توسط حمیده جعفری| |
 نرخ ارز - قیمت خودرو - قالب وبلاگ